دوبیتی های فایز دشتی (1)

 
شده خاموش شمع محفل من
دریغا زحمت بی حاصل من
کسی از حال فایز باخبر نیست
بجز من دانم و داند دل من

***

شب عید است و هر کس با عزیزش
کند بازی به زلف مشک بیزش
بجز فایز که دلداری ندارد
نشیند با دل خونابه ریزش

***

شب مهتاب نمی سوزد چراغم
کدام ناکس نشیند در اطاقم
چرا فایز نگریم با غم خویش
که از دیدار یارم طاق طاقم
 
۱۲ نظر ۱۸ موافق ۰ مخالف
لیمو :)
۲۲ شهریور ۱۲:۵۹
خیلیییی شعر قشنگیه 
دلنشینه اما چرا غمگینه نمیدونم
مسعود
۲۲ شهریور ۱۳:۳۶
خوب فایز همه شعر هاش غمگینه کلاً
محمد آذرکار
۲۲ شهریور ۱۵:۳۰
خدا قوّت دوست عزیز..
پسر رویایی
۲۲ شهریور ۱۶:۴۱
شعربسیارزیباییه درپناه خداموفق باشید
مهرداد طارقلی
۲۳ شهریور ۰۰:۵۲
به به....

دوبیتی دوم شرح حال منه...

ممنون و خداقوت..
فاطمه سلیمی
۲۳ شهریور ۰۲:۰۸
زیبا بود
راستی عیدتون هم مبارک

♥سرباز شیعه♥
۲۳ شهریور ۱۳:۳۹
سلام عزیز

ممنون که به ما سر زدی و بی صدا دنبالمون کردی

خوشحال میشیم بازم بیای

منتظریم
فرشته ...
۲۳ شهریور ۱۵:۲۹
خبر اومد که دشتستون بهاره
زمین از خون فایز لاله زاره
خبر بر دلبر زارش رسانید
که فایز یک تن و دشمن هزاره.
×××××××××××××××××××××
خیلی خوب بود فایز رو خیلی دوست دارم
ممنونم
یاعلی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان